|
چکیده
|
شکاکیت تقریباً همزمان با ظهور فلسفه در یونان باستان پدید آمد در طول تاریخ فلسفه همواره به اَشکال مختلف خود را نشان داده است. ادعای اساسی شکاکان این است که انسان وسیلهی قابل اطمینانی برای کسب شناخت (یقینی) درباره جهان پیرامون خود ندارد؛ زیرا همهی طرق حصول معرفت، که مهمترینشان حس و عقل است، خطاپذیرند. بنابراین تنها راه پیش روی انسان این است که در همه چیز شک کند و طلب معرفت یقینی را چونان آرزویی محال کنار بگذارد. از نظر تاریخی پایهگذار این طرز تفکر پورون است که دامنهی شکاکیت را از حوزهی نظر به عمل نیز گسترش داد. اما در دوران جدید شکاکیت، به عنوان دیدگاهی که امکان حصول معرفت (باور صدق موجه) را انکار میکند، ذیل مباحث معرفتشناختی مطرح میشود. در فلسفه اسلامی معرفتشناسی و در نتیجه مبحث شکاکیت به عنوان بابی مستقل مطرح نشده است؛ ولی فلاسفه این بحث را در خلال سایر مباحث خود، از جمله در برخی ابواب منطق مطرح کردهاند. ابنسینا از جمله فلاسفهی مسلمانی است که اهتمام خاصی به این مبحث از خود نشان داده است و با تفصیل بیشتری به آن پرداخته است، به گونهای که با تأمل و دقت در سخنان وی میتوان مؤلفههای دیدگاه او را دربارهی شکاکیت، تعریف، منشأ و راههای مقابله با آن، پیدا کرد. هدف این رساله صرفاً شرح و بیان آرای ابن سینا دربارهی شکاکیت نیست، بلکه طرح برخی از انواع شکاکیت که در دوران جدید مطرح شده و جویا شدن نظر ابنسینا درباره آنهاست. به عبارت دیگر، هدف ما گذاشتن چند پرسش امروزی پیش روی ابنسینا و بررسی پاسخ یا پاسخهای ممکنی است که میتوان از او شنید. بر همین اساس، نخست تعریف خود ابن سینا را از شکاکیت بیان و سپس چند ادعای شکاکانه مطرح میکنیم و در ادامه تلاش میکنیم نظر وی را در این خصوص جویا شویم و سرانجام راهکار نهایی خود ابنسینا را برای خروج از شکاکیت بیان خواهیم کرد.
|