مشخصات پژوهش

صفحه نخست /نرخ تجزیه لاشبرگ درختان پهن ...
عنوان نرخ تجزیه لاشبرگ درختان پهن برگ و سوزنی برگ در کاربری‌های مختلف جنگل‌های زاگرس
نوع پژوهش مقاله چاپ‌شده در مجلات علمی
کلیدواژه‌ها بلوط ایرانی، خاک، کیسه لاشبرگ، ماده آلی از دست رفته، ایلام
چکیده مقدمه و هدف: تجزیه لاشبرگ یکی از مهم‌ترین فرآیند‌های اکولوژیکی برای تعیین چرخه عناصر غذایی و عملکرد اکوسیستم است. این فرایند عمدتاً تحت تأثیر سه عامل اصلی کیفیت و کمیت بقایای گیاهی، شرایط فیزیکی (دما و رطوبت) و میکروب‌های خاک مانند باکتری‌ها و قارچ‌ها قرار می‌گیرد. ایجاد چرخه عناصر غذایی و بازگشت مواد غذایی به خاک از طریق تجزیه لاشبرگ و بقایای گیاهی امکان پذیر می‌باشد. این فرآیند سبب بهبود عملکرد خاک، کنترل شرایط اکولوژیکی خاک و عوامل مؤثر بر فعالیت جوامع میکروبی و رشد آنها می‌گردد. از سوی دیگر تجمع لاشبرگ و سایر بقایای گیاهی درکف جنگل مهمترین منبع ماده آلی ورودی به خاک بوده و تجزیه آن یکی از مهمترین فرآیندهای تعیین کننده میزان ترسیب و ذخیره کربن آلی در خاک محسوب می‌گردد. هدف از این تحقیق، بررسی مقدار تجزیه لاشبرگ در برخی از درختان پهن‌برگ و سوزنی برگ درکاربری‌های باغ، کشاورزی و جنگل بود. مواد و روش‌ها: این پژوهش در سال 1399 در استان ایلام و با در نظر گرفتن سه کاربری شامل جنگل در منطقه حفاظت شده مانشت و قلارنگ، باغ و کشاورزی در شمال شهر ایلام انجام گرفت. به منظور بررسی روند تجزیه لاشبرگ سه گونه درختی پهن برگ شامل بلوط ایرانی (Quercus brantii L.)، بنه (Pistacia atlantica Desf)، زالزالک (Crataegus pontica C.Koch.)، و دو گونه سوزنی برگ نظیر مانند کاج سیاه(Pinus brutia Ten) و سروزربین(Cupressus Sempervirens L.) انتخاب شدند. لاشبرگ‌ها از جنگل‌های طبیعی جمع‌آوری و درون کیسه‌های لاشبرگ به ابعاد 20×20 سانتی‌متر و با قطر روزنه 2 میلی‌متر قرار داده شدند. مجموع کل کیسه‌های لاشبرگ 180 عدد بودند. پس از هر بار جمع-آوری کیسه لاشبرگ‌ها، در دوره‌های زمانی 60، 120، 180و 240 روز شاخص‌های کیفی لاشبرگ اندازه‌گیری شدند. شاخص‌های کیفی لاشبرگ شامل حد نهایی تجزیه لاشبرگ، حداکثر میزان ماده آلی از دست رفته با استفاده از روابط وزنی و ظرفیت بالقوه هوموسی شدن بودند. تجزیه و تحلیل داده‌ها به صورت فاکتوریل بر پایه بلوک کامل تصادفی با سه تکرار از طریق آنالیز واریانس و مقایسه میانگین (آزمون دانکن، سطح احتمال پنج و یک درصد) با استفاده از نرم‌افزار SAS 9.1 انجام شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که عوامل زمان، گونه و کاربری بر شاخص‌های کیفی تجزیه لاشبرگ اثر‌‌گذار بوده است. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار ماده ‌آلی از دست رفته متعلق به لاشبرگ بنه با 34 درصد بعد از دوره 240 روزه و کمترین مقدار مربوط به لاشبرگ زربین با 14 درصد در دوره 60 روزه بود. در کاربری‌های مختلف کمترین و بیشترین مقدار ماده آلی از دست رفته به ترتیب به گونه زربین با 18 درصد و بنه با 2/36 درصد اختصاص داشت. نرخ تجزیه لاشبرگ در کاربری‌های مختلف اختلاف معنی‌داری را نشان نداد اما در لاشبرگ بنه و بلوط به دلیل ساختار فیزیولوژیکی و خوش خوراک بودن لاشبرگ نرخ تجزیه بیشتری نسبت به سایر لاشبرگ‌ها داشتند. در کاربری کشاورزی و باغ حد‌نهایی تجزیه در لاشبرگ زالزالک و بنه بیشتر از سایر لاشبرگ‌ها بدست آمد اما در کاربری جنگل حد نهایی تجریه در لاشبرگ بلوط با 65 درصد (به دلیل زادگاه اصلی درختان بلوط در جنگل‌های زاگرس) بیشتر از سایر لاشبرگ‌ها شد. همچنین، بیشترین میزان هوموسی شدن در سه کاربری مختلف مربوط به لاشبرگ بنه و سرو و کمترین میزان در کاربری جنگل مربوط به لاشبرگ بلوط با 35/0 بخش بود. . به طور کلی، بر اساس نتایج به‌دست آمده بین درختان مختلف از نظر حد نهایی تجزیه لاشبرگ گونه بلوط بیشترین مقدار را نشان داد اما لاشبرگ بنه با نرخ تجزیه لاشبرگ بیشتری نسبت به سایر لاشبرگ‌ها داشت. علاوه براین، می‌توان نتیجه گرفت در کاربری‌های مختلف روند تجزیه تا حدودی مشابه بود زیرا کاربری باغ و کشاورزی در زمان‌های گذشته جنگل بودند و با گذشت زمان تغییر کاربری دادند اما به دلیل کشت اصولی و طبیعی بودن شرایطی مشابه به جنگل داشتند. نتیجه گیری: در این مطالعه در کاربری‌های جنگل، کشاورزی و باغ میزان ماده آلی از دست رفته در لاشبرگ درختان بلوط و بنه بیشتر از سایر لاشبرگ گونه‌های درختی دیگر بود. به طوریکه بر اساس نتایج این تحقیق به مرور زمان میزان ماده آلی از دست رفته نیز افزایش یافته است. در کاربری جنگل، لاشبرگ بلوط نسبت به سایر گونه‌های درختی از لحاظ روند تجزیه پذیری پیشتاز بود. در حالیکه، لاشبرگ دو گونه درختی بنه و سرو نسبت به سایر لاشبرگ‌ها ظرفیت بالقوه هوموسی شدن بیشتری را نشان دادند و همین امر سبب کاهش حد نهایی تجزیه در این لاشبرگ‌ها گردید. به نظر می‌ رسد دو گونه بنه و بلوط در اکوسیستم جنگلی مورد مطالعه در زاگرس از بین سایر گونه‌های مورد بررسی دو گونه بنه و بلوط بیشترین تأثیر را در افزایش حاصلخیزی و بهبود چرخه عناصر غذایی خاک داشته باشند. به طوریکه این اثر حتی بعد از تغییر کاربری جنگل به باغ و زراعت نیز قابل توجه است. بنابراین برای احیای جنگل در منطقه زاگرس، کاشت گونه بنه (Pistacia atlantica Desf) به عنوان گونه‌ی همراه با درخت بلوط می‌تواند در اولویت پروژه‌های جنگل‌کاری قرار گیرد و با وجود گونه‌های بومی با نرخ تجزیه مطلوب تا حد امکان از ورود سوزنی برگان در این عرصه‌ها اجتناب نمود.
پژوهشگران مسعود بازگیر (نفر اول)، شکوفه اصغرزاده (نفر دوم)، مهدی حیدری (نفر سوم)، فرهاد قاسمی آقباش (نفر چهارم)