این مقاله با رویکردی جامعه شناختی سعی دارد صنعت توریسم را به عنوان یک مقوله ی فرهنگی معرفی و به تحلیل بازار ،اقسام فرهنگ توریسم، آثار مثبت و منفی اجتماعی – فرهنگی واقتصادی توریسم و روش بهینه سازی آثار توریسم پرداخته ودر نهایت الگوی توسعه آن را به بحث گذارد.بدیهی است درهم تنیدگی روابط اجتماعی،فرهنگی ٬اقتصادی ونیزوهمجواری جغرافیائی استانهای زاگرس نشین غرب کشور میتواندبسترمناسبی برای تعمیم دیدگاههای مطرح شده دراین مقاله برای بهینه سازی والگوی توسعه مناطق موصوف باشد.