ازدواج زودهنگام در جوامع سنتی، نه یک انتخاب فردیِ عقلانی، بلکه برساختی ساختاری و بازتابی از نابرابریهای جنسیتیِ نهادینهشده و بازتولید هنجارهای قبیلهایِ مبتنی بر سلطه است که حقوق اساسی کودکان را به مخاطره میاندازد. این پژوهش با هدف مطالعهی کیفی ازدواج زودهنگام دختران در شهرستان باغملک، در چارچوب پارادایم تفسیری و با استفاده از رویکرد کیفی و راهبرد نظریهی زمینهای اشتراوس و کوربین (1998) انجام شده است. جامعۀهدف، کلیهی دختران ساکن باغملک با سابقهی ازدواج زیر 18 سال بودند که با بهرهگیری از نمونهگیری هدفمند، نظری و تکنیک گلولهبرفی، تعداد 23 مشارکتکننده تا مرحلهی اشباع نظری انتخاب و با ابزار مصاحبهی نیمهساختاریافتهی عمیق مورد مطالعه قرار گرفتند. اعتبار و قابلیت تصدیق یافتهها از طریق بازبینی مستمر توسط مشارکتکنندگان، اساتید راهنما و مقایسهی مداوم دادهها با مفاهیم حساسیتزایی چون «عادتواره» (بوردیو) و «نظریهی فشار عمومی» (آگنیو) تأمین گردید. یافتههای پژوهش در پاسخ به سؤالات تحقیق نشان داد که درک و تفسیر دختران از ازدواج زودهنگام، مبتنی بر شکافِ شناختیِ عمیق میان «تصوراتِ آرمانگرایانهی پیشینی» و «واقعیتِ تلخِ نقشهای تحمیلیِ پسینی» است. شرایط علیِ مؤثر بر این پدیده شامل «سلطهی استبدادیِ خانواده»، «اجبار برای حفظ حیثیتِ قبیلهای» و «فشار اقتصادی» بود که در بستر «سنتهای قبیلهایِ عادیشده» و «فقر فرهنگی» شکل میگیرد. دختران در مواجهه با این شرایط، دو راهبردِ متضادِ «سازگاریِ انفعالی-مقاومتآمیز» یا «فروپاشیِ منجر به طلاق» را در پیش میگیرند که پیامدهایی چون انزوای اجتماعی، بحران هویت، فروپاشی سرمایههای تحصیلی و بازتولید چرخهی فقر را در پی دارد. براساسِ تحلیلِ روابطِ سیستماتیکِ میان مقولات یادشده، مقولهی هستهی پژوهش تحت عنوان «بازتولید زیستِ تحمیلی در حصار سنت، فقر و جهل» استخراج گردید که بیانگرِ فرایندِ بازتولیدِ ساختاریِ این پدیده در غیابِ نهادهای حمایتی و آگاهیبخش است. این پژوهش در نهایت بر ضرورتِ مداخلهی ساختاری در نظام آموزشی، بازنگری در قوانین حمایتی و توانمندسازیِ اقتصادیِ دخترانِ بومی بهمنظور گسست از این چرخهی بازتولید تأکید میکند.