مولانا در غزل نیز قصه پردازی کرده است . این قصه ها دارای انواع گوناگونی هستند . بخشی از این قصه ها مربوط به احوال، مکاشفات و مشاهدات عرفانی مولاناست . ازاین رو این نوع قصه ها به صورت رمزی و در هاله ای از ابهام و رازگونگی شناور هستند و ماهیتی رمزی دارند . این قصه ها دارای یک ساختار کلّی و واحد به صورت یک اَبرقصه هستند . شناخت این ساختار راهی است بر ای تحلیل ساختار ذهنی مولانا . در این ساختار کلّی (ابر قصه) ابتدا با ورود یکی از اشخاص اصلی قصه (عاشق یا معشوق ) در جایی، شکل می گیرند و به دنبال آن بین عاشق و معشوق دیدار و ملاقات روی می دهد. به دنبال دیدار و ملاقات یکی از چهار کنش یا عمل زیربنایی شراب نوشی، دیدن احوال شگفت و غیره منتظره، گفتگو و دردمندی و علاج و درمان درد می آید. هر کدام از این کنش ها به نو به خود نتایج و پیامدهایی به دنبال دارند که پس از ذکر آنها قصه به پایان می رسد. نمودار کلّی این قصه ها به این صورت است: نتیجه و پیامد- یکی ازاعمال زیربنایی چهارگانه دیدار و ملاقات- ورود -1 شراب نوشی 2- دیدن احوال شگفت 3- گفتگو 4- دردمندی و علاج درد این ساختار در واقع بیانگر اشتیاق و آرزوی مولانا برای دیدار و ملاقات شمس به عنوان نمودی از ذات حق و در نهایت اتّصال و اتّحاد مولانا با منشأ و مبدأ عالم هستی است.