در این رساله مطابق نظریۀ ریختشناسی پراپ، به تحلیل و بررسی ساختار روایی 14منظومۀ عاشقانۀ رمزی (همای و همایون و گل و نوروز خواجوی کرمانی، جمشید و خورشید سلمان ساوجی، جمال و جلال محمد نزلآبادی، ناظر و منظور کاتبی نیشابوری، حسن و دل سیبک نیشابوری، سلامان و ابسال نورالدین عبدالرحمن جامی، شمس و قمر خواجه مسعود قمی، شمع و پروانۀ اهلی شیرازی، سرو و تذرو نثاری تونی، ذرّه و خورشید و آذر و سمندر زلالی خوانساری، ناز و نیاز میرزا طاهر قزوینی، مهر و ماه حسینی شیرازی) پرداخته شده است. این منظومهها ورای ظاهر عاشقانه و روایی، به سبب بنمایههای رمزی و عرفانی در میان منظومههای عاشقانۀ ادبیّات فارسی، ساختاری متمایز و بینظیر دارند. رمزگرایی در این نوع از آثار، کلّی و منسجم است؛ چرا که از ابتدا تا انتها یک مطلب واحد(عشق میان عاشق و معشوق) در قالب داستان عشقی، با شخصیّتها و موقعیتهای رمزی دنبال میشود. روش کار در انجام این پژوهش، به شیوۀ توصیفی و تحلیلی است. این رساله برآن است که پس از ارایۀ مقدماتی در زمینۀ مبانی نظری پژوهش، خصوصیّات و عناصر ساختاری داستان، به بررسی و تحلیل ریختشناسانۀ منظومهها بر اساس شیوۀ ریختشناسی ولادیمیر پراپ بپردازد تا این که الگوی روایی حاکم بر قصّهها و شیوۀ شخصیّتپردازی آنان مشخّص شود. نتایج حاصل از پژوهش، پس از تجزیه و تحلیل داستانها بر اساس الگوی روایی پراپ و همچنین کشف پیوند بینامتنی مشترک میان آنها، بیانگر این است که منظومهها از لحاظ ساختار، خویشکاری، شخصیّت، مشابه و نزدیک به هم هستند و از قراردادهای تقریباً یکسانی پیروی میکنند. این منظومهها بر مبنای 19 خویشکاری اصلی(C↑ADFHIMNKWZ↓XYγδaq) که در شکلگیری جریان قصّهها نقش بهسزایی دارند و همچنین چهار تیپ شخصیّتی(قهرمان، شاهزادهخانم، یاریگر و شریر)، بنا نهاده شدهاند. هر کدام از این شخصیّتهای چهارگانه، خصوصیّات و صفات متفاوت و خاصّی دارند و بیشترین حوزۀ عملیاتی اشخاص مربوط به قهرمان است. برخی از این شخصیّتها، در قسمتهایی از قصۀ، با بقیۀ نقشها همپوشانی دارند. طرح کلی روایت در این منظومهها، گویای ساختار روایی مشابه آنها است که به صورت تغییر وضعیت از حالت متعادل و بازگشت دوباره به حالت تعادل است. در ساختار روایی داستانها، دو عامل کمبود و شرارت شریر، باعث به هم ریختن تعادل و به حرکت درآمدن قصّهها شده است که کمبود، همواره بر شرارت شریر تقدّم دارد. بر این اساس با توجّه به نحوۀ به هم ریختن تعادل و حرکتآفرینی در صحنۀ آغازین قصهها، دو الگوی کلی برای ساختار روایی داستانها وجود دارد: 1.حرکتآفرینی بر اساس نیاز 2. حرکتآفرینی بر اساس ترکیبی از نیاز و شرارت شریر. الگوی روایی اغلب داستانها بر اساس نوع دوم است که خود به الگوهای فرعی دیگری قابل تقسیمبندی است.