خیر اعلا مهمترین مفهوم در تفکر اخلاقی شلایرماخر است که در چهارچوبی الهیاتی، بدون اتکا به نظریۀ امر الهی، شرح و بسط یافته است. شلایرماخر برخلاف کانت، مفهوم سعادت را به علت ربط و نسبت آن با تمایلات حسی از مفهوم خیر اعلا حذف کرد و از این رهگذر بیش از کانت به مبرا ساختن فعل اخلاقی از انگیزههای مادی مبادرت ورزید. شلایرماخر در آرای متقدم خود، به مفهوم جامعیت برای تعریف خیر اعلا متوسل میشود که حاکی از این است که خیر اعلا در نظر او بسیار فراگیرتر از تلقی کانت و دیگران از آن است و اینکه حصول آن صرفاً با اعمال ما ممکن نیست. این امر به دیدگاه متأخر او دربارۀ خیر اعلا می-انجامد که دیدگاه یونانی و مسیحی تشبه به خدا در آن نقش اساسی ایفا میکند. در اینجا نفسمندی طبیعت، نسبتمندی خیر اعلا و نقش فرد در نسبت با کل و درهمتنیدگی اجزای خیر اعلا مورد تأکید است. در نهایت، شلایرماخر به عنوان الهیدانی مسیحی، مسیح را شرط تحقق خیر اعلا تلقی میکند. این اعتقاد او با توجه به اینکه تفکر اخلاقی او حول تجربۀ دینی میچرخد عجیب نیست. اما از آنجا که دیندارن تجربههای دینی واحدی ندارند، خیر اعلا نیز امری ثابت نیست که یک بار برای همیشه تعریف شود و تحقق یابد بلکه امری است که به صورت سوبژکتیو تجربه میشود افراد در چهارچوب تجربۀ دینی خودشان آن را تفسیر میکنند. بنابراین پرورش احساس یا شهود حقیقتاً دینی میتواند راهنمای عمل اخلاقی و تحقق خیر اعلا باشد.