پرسش از «اینهمانی» یا «هویت شخصی» از جمله پرسشهای بسیار کهن در عرصهی متافیزیک است. این مسأله در حوزهی انسانشناسی فلسفی جایگاه ویژهای دارد. در این میان دیوید هیوم به عنوان کسی که تجربهگرایی را به اوج خود رساند به انکار اینهمانی شخصی پرداخت. هیوم با توجه به آرا تجربهگرایانهی خود ادراکات را به انطباعات و تصورات تقسیم کرد، و انطباعات را به عنوان یکی از مهمترین راههای تشخیص مهمل یا معنا دار بودن تصورات معرفی کرد. به این صورت که از نظر هیوم، اگر ما در مورد چیزی انطباع ویژهای نداشته باشیم آن واژه لفظی مهمل و بیمعناست؛ بنابراین هیوم هر آنچه را که مسبوق به انطباعی نباشد را انکار میکند و به تبع مسائلی همچون نفس که امری مابعدالطبیعی است در نظر هیوم امری بیمعنا محسوب میشود. هیوم معتقد است ما هیچ انطباعی از خویشتنِ خویش نداریم آنچه از درون خود مشاهده میکنیم تنها مجموعهای از ادراکات متمایز و جدا از هم است. هیچ انطباع ثابت و تغییرناپذیری به عنوان خود نداریم زیرا به اعتقاد هیوم انطباعات در یک توالی سریعاً متغیر از پی یکدیگر میآیند و هیچ کدام بیش از یک لحظه ثابت نمیمانند پس اعتقاد به یک امر ثابت و پایدار همچون نفس بیمعناست. بنابراین از نظر هیوم هیچ دلیل عقلی و منطقی برای پذیرش جوهر نفس و اینهمانی شخصی وجود ندارد و هیوم دچار شکاکیت شد.