سخن گفتن از «معرفت قدسی»، در واقع سخن گفتن از آن معرفت مابعدالطّبیعۀ اصیلی است که شناخت حقیقی را به دنبال دارد و موجب تمایز امر حقّ از امر موهوم است. در طول تاریخ عریض تفکّر بشری، همواره راهها و ابزارهای گوناگونی برای شناخت خدا و عالَم و انسان و رسیدن به حقیقت عصبشناسی و نورولوژی بوده است. یکی از راههای شناخت حقیقت، که مورد اعتنای حکیمان و عالِمان سنّتهای گوناگون بشری در طول تاریخ بوده است، مسألۀ «معرفت قدسی» یا «متافیزیک مقدّس» است که توسّط دکتر سیّد حسین نصر صورتبندی و عرضه شده است. وی مسألۀ شناخت حقیقت و جایگاه علم را در نظام معرفتی انسان از دو منظر آنتولوژیکی و اپیستمولوژیکی مورد تحلیل قرار داده است. ایشان بین علم (Science) و معرفت (Knowledge)، که به ترتیب محصول عقل جزئی و عقل کلّی است، قائل به تفاوت شدهاند و معرفت را ناشی از عقل شهودی کلّی و نیز وحی دانستهاند که در طول تاریخ، در بستر سنّتهای اصیل مختلف در جریان بوده است. به باور ایشان، معرفتِ حاصل از شهود عقلانی، به دلیل ارتباط با امر قدسی همواره از تجرّد و عدم تغیّر و سیلان برخوردار بوده و به همین دلیل، دارای قداست مابعدالطّبیعی و ازلیّت است. نصر پس از برشمردن اصول مابعدالطّبیعی چنین معرفتی، به بازخوانی ارکان و مؤلّفههای این معرفت میپردازد و با نشان دادن ردّپای این نوع معرفت اصیل در تمامی مکاتب و سنّتهای حکِمی جهان، به دلایلی که موجب شد تا این نوع معرفت قدسی در تاریخ عقلانی مغرب زمین به مَحاق افتد، اشاره میکند. وی مابعدالطّبیعۀ اصیل را چیزی جز همین معرفت قدسی و تحقّق وجودی آن در نفس حکیم نمیداند و حکمت اسلامی، خصوصاً حکمت متعالیۀ ملّاصدرا، را یکی از تجلیّات «حکمت خالده» و بهترین بیان آن به شمار میآورد. از همین منظر، وی از چشمانداز مابعدالطّبیعی، به نقد علم جدید، که از زمان رنسانس به این سو در تاریخ تفکّر مغرب زمین گسترش چشمگیر یافته و اثر خود را در همۀ زمینههای مطالعات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بر جای نهاده، پرداخته و نارسایی و خطرات این علم را به دلیل دوری از مابعدالطّبیعۀ اصیل برمیشمارد. بحث از معرفت قدسی، جوهره و بنیان تمامی دیدگاههای سیّد حسین نصر در موضوعات مختلف اندیشۀ بشری است.