این پایاننامه به بررسی ادعاهای رودلف کارناپ به عنوان یکی از اعضای فعال جنبش پوزیتیویسم منطقی، در رابطه با قضایای متافیزیکی و تلاش او برای غلبه بر این قضایا میپردازد و همچنین به تحلیل این مسئله میپردازد که کارناپ در مقام یک فیلسوف قائل به اصالت تجربه، اصل تحقیقپذیری و تأییدپذیری را معیار و ملاک معناداری میداند. این معیار دلیل عمده کارناپ برای رد گزارههای متافیزیکی است. کارناپ بر طبق نظریه معناداری، گزارهها را به سه دسته تحلیلی، ترکیبی و متافیزیکی تقسیم میکند و به اعتقاد او تمام قضایای معتبر و معنیدار یا تحلیلیاند یا ترکیبی. چرا که بر طبق معیار تحقیقپذیری و تأییدپذیری، گزارهای که قابلیت تحقیقپذیری و تأییدپذیری تجربی را نداشته باشد، مهمل، شبهقضیه و فاقد معناست. از طرف دیگر به بررسی این مسئله میپردازیم که راهکارهای کارناپ برای غلبه بر گزارههای متافیزیکی با اشکالهایی اساسی مواجه است که ادعای او را درباره این گزارهها بیپایه و اساس میکند و اینکه اصل تحقیقپذیری نمیتواند به عنوان معیاری دقیق و قابل اعتماد در مورد قضایای متافیزیکی مورد توجه قرار گیرد.