منطقه غرب آسیا به واسطه وجود تلاقی تمدنهای تاریخی و در برگیری بسیاری از تنوعهای فرهنگی، مذهبی و نژادی همواره یکی از کانونهای عمده بیثباتی و بحران بوده است، اگرچه سیر تصاعدی حضور و نفوذ دولت-های مداخلهگر خارجی نیز در تداوم و تزاید این وضعیت آشفته بیتأثیر نبوده است. وضعیت دشواره و بحران-آفرین غرب آسیا در طول تاریخ، همواره حامل هزینههای هنگفت و سترگی برای دولتها و ملتهای این منطقه بوده است. پایان جنگ اول و دوم جهانی و تولد دولت - ملتهای جدید و مصنوعی در این جغرفیای کهن، سرآغازی برای تشدید بیثباتی و بحرانآفرینی در پرتو استقرار دولتهایی نوین و فاقد اقتدار بود، تا غرب آسیا دوران نوینی از تنش و بیثباتی را تجربه نماید. هدف آن است تا در مقاله حاضر پیوند بین وجود دولتهای شکننده و تداوم در پایداری بحران و بیثباتی در منطقه غرب آسیا مورد وارسی قرار گیرد. سوال اصلی آن است که مهمترین عنصر در پایداری روند بحرانزا و فاقد ثبات در منطقه غرب آسیا چیست؟ فرضیهای که در پاسخ مطرح میشود وجود دولتهای شکننده و فاقد اقتدار فراگیر، را مهمترین عنصر پایداری بحران و بیثباتی در منطقه غرب آسیا تلقی میکند. یافتهها نشان میدهد که دولتهای شکننده منطقه از طریق بسترسازی برای ظهور تروریسم، تشدید رقابتهای فرقهمحور و زمینهسازی برای حضور بازیگران فرامنطقهای به امر بیثباتی و بحران دامن میزنند. پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای، متون نظری و اسناد مختلف انجام شده است.