روی کار آمدن محمد بنسلمان در 2017 با اصلاحات اقتصادی-اجتماعی همراه بود، اما همزمان با تمرکز بیسابقه قدرت، حذف رقبا و سیاست خارجی تهاجمی علیه ایران قرین شد. این مقاله به این پرسش میپردازد که پروژه مدرنیزاسیون بنسلمان با استفاده از چارچوب روانشناسی سیاسی شخصیت اقتدارگرا (آدورنو و آلتمایر) چگونه قابل تحلیل است و این الگو چه پیامدهایی برای معادلات سیاسی-امنیتی ایران داشته است. فرضیه پژوهش آن است که حکمرانی بنسلمان مصداق «مدرنیزاسیون اقتدارگرا» است؛ یعنی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نه در خدمت تحول نهادی و دموکراتیک، بلکه ابزاری برای تحکیم قدرت شخصی و مشروعیتسازی داخلی عمل میکنند. روش پژوهش تبیینی-تحلیلی و دادهها به شیوه کتابخانهای از اسناد رسمی، بیانیهها و گزارشهای معتبر گردآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهد که سه مؤلفه اصلی شخصیت اقتدارگرا یعنی «تسلیمپذیری در برابر اقتدار (با معکوسسازی آن در جایگاه رهبر)»، «پرخاشگری به دشمنان بیرونی» و «پایبندی سخت به نظم سلسلهمراتبی» در هر سه عرصه اقتصاد (تمرکز ثروت و حذف رقبا در پرونده ریتز-کارلتون)، جامعه (سرکوب همراه با اصلاحات نمایشی) و سیاست خارجی (تقابل با ایران در یمن، سوریه و عراق) به روشنی قابل مشاهده است. نتیجه آنکه شخصیت اقتدارگرای بنسلمان، هرچند در بستر ساختار سلطنتی و رقابتهای منطقهای شکل گرفته، اما به دلیل سبک رهبری مسلط و تمرکز تصمیمگیری در شخص ولیعهد، عاملی مستقل و تعیینکننده در تشدید ادراک تهدید، شکنندگی موازنه منطقهای و تعمیق ناامنی در خلیجفارس محسوب میشود.