نقشآفرینی بخش خصوصی در تحقق توسعه و شکوفایی اقتصادی- اجتماعی جوامع در بستر اقتصاد سیاسی جهانی از یافتههای نظری و تجربی توسعه طی هفت دهه اخیر بوده است. تجارب قابل قبولی از دستاوردهای کنشگری بخش خصوصی در ارتقای کیفیت زندگی و بهبود وضعیت توسعه اقتصادی جوامع مختلف در میان کشورهای پیشرفته و در حال توسعه در دسترس است. کنشگری بخش خصوصی رقابتی و مولد در فرآیند توسعه اقتصادی غالباً در تعامل موثر و توسعهگرا با ساختار قدرت داخلی و مدارهای تولید، تکنولوژی، سرمایه و تجارت جهانی تحقق مییابد. با این حال و علیرغم تراکم تجربه بشری در این زمینه، اما کماکان وضعیت برخی کشورها و مناطق به لحاظ شاخصهای توسعه و نقشآفرینی بخش خصوصی در فرآیند توسعه اقتصادی آنها ناگوار است. عراق از جمله کشورهایی است که در دوران پسا صدام و علیرغم خوش بینیهای اولیه به لحاظ امکان گذار به یک اقتصادی رقابتی و با نقشآفرینی بخش خصوصی تجربه موفقی را پیشرو قرار نمیدهد. در پژوهش حاضر به شکلگیری وضعیت پرابلماتیک توسعه و چگونگی ایفای نقش حاشیهای و منفعل بخش خصوصی و دلایل توسعهنیافتگی آن در فرآیند توسعه اقتصادی عراق پساصدام پرداخته میشود. پرسش اصلی آن است که: تعمیق توسعه نیافتگی بخش خصوصی و نقش حاشیهای آن در فرآیند توسعه اقتصادی عراق پسا صدام چگونه قابل فهم است؟ فرضیه این است که ماهیت پیچیدگی و توسعه نیافتگی بخش خصوصی در عراق پس از صدام، به موضوع عدم واگذاری قدرت اقتصادی ائتلاف نخبگان برای تعمیق و گسترش اقتصاد دولتی، غیررسمی و مشتریمحور مرتبط است.