دب را رعایت حدود نامیدهاند که الزمهی رعایت آن تسلیم در مقابل خداوند است، و این اصل نقش مهمی را در زندگی معنوی بشر ایفا میکند. ادب مراتبیدارد که شامل ادب ظاهر و ادب باطن است؛ ادب ظاهر حفظ حدود و دوری از گناهان است و ادب باطن پاکی قلب است از غیر حق. مولوی بهعنوان یکی از شعرای نامی در مثنوی سنگ بنای سلوک معنوی را ادب دانسته و بر این باور است که ادب توفیق الهی است و سالک ملزم بهرعایت آن میباشد. ادب ظاهر در مثنوی شامل نماز، دعا و ذکر، طهارت و وضو، خاموشی و خلوت و ادب باطن نیز شامل بندگی و عبودیت و صبر و مدارا میباشد. مولوی عالوه بر تبیین ضرورت ادب، سالک را از ترک ادب برحذر داشته و آن را شامل دوری از جمیع خطایا و تهذیب ظاهر و باطن دانسته است. مولوی مصادیق ترک ادب را دنیاطلبی، جنون و دیوانگی، غرور و حرص و آز دانسته است. پژوهش حاضر درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی ضمن بررسی قلمرو معنایی ادب و ترک ادب در دفتر سوم مثنوی بهبیان این مقوله ها بپردازد و آنرا بررسی و تحلیل کند.