چیستانها از کهنترین و پربسامدترین گونههای ادبیات عامهاند که در بستر فرهنگ جوامع شکل گرفته و سینه به سینه منتقل شدهاند. این متون کوتاه، با تکیه بر ایجاز، ابهام هدفمند و تصویرپردازی ذهنی، مخاطب را به مشارکت فعال در فرایند معناپردازی فرا میخوانند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی جسموارگی طبیعت، برپایۀ دو نظریۀ استعاره مفهومی و رویکرد تصویرسازی انجام شدهاست. طبق این نظریهها، معنا حاصل درهمتنیدگی تجربهی حسی بدن انسان با جهان است و استعارهها سازوکارهاییاند که این تجربه را از سطح زیستبدن به سطح مفهوم انتقال میدهند. در این مطالعه، 31 چیستان کردی ایلامی و 24 چیستان فارسی بهصورت هدفمند گردآوری و تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد که در هر دو سنت زبانی، طبیعت از طریق نسبت دادن ویژگیهای انسانی و بدنی و زنده تصویر میشود؛ با این تفاوت که در چیستانهای کردی ایلامی، جسموارگی بیشتر جنبه رویدادمحور، پویا و مبتنی بر کنشهای ناگهانی دارد، در حالی که چیستانهای فارسی بیشتر به نظم مفهومی، چرخههای زمانی و تقابلهای دوگانه متمایلاند. همچنین در هر دو سنت، پدیدههای جوی خشن (رعد، برق، سیل) با عاملیت بالا و دلالتهای هشداردهنده بازنمایی میشوند، اما در متون کردی شدت کنش برجستهتر از فارسی است. در مقابل، پدیدههای جوی آرامتر (ماه، ستاره، برف و رنگینکمان) در فارسی بیشتر بار نمادین و کیهانی دارند ولی در کردی نمود انسانی و حیوانی پررنگتری مییابند. یافتهها نشان میدهد که چیستانها صرفاً ابزار سرگرمی نیستند، بلکه بازتاب شناخت بومی انسان از طبیعتاند و نشان میدهند زبان، بدن و فرهنگ در فرآیند مفهومسازی جهان طبیعی بهطور درهمتنیده عمل میکنند.