عشق را باید از جمله مضامین مهم و اساسی شعری به شمار آورد که از احساس و عاطفه آدمی نشأت میگیرد و برای همین، از جمله عوامل پیوند دهنده بین انسانها محسوب میشود. عشق در تفکر شاعران میتواند حیاتی دوباره باشد که آنها را در جهانی همراه با آرامش قرار میدهد و میتواند مسیری خیالانگیز را برای آنها رقم زند. در این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده، هدف آن بررسی مفاهیم عاشقانه در شعر محمدرضا و گروس عبدالملکیان است. این دو شاعر در توجه به عشق، تنها عشق زمینی و مجازی را ترسیم کردهاند و در شعر آنان نشانی از عشق عرفانی و حقیقی دیده نمیشود. شاخصههای عاشقانه در شعر محمدرضا و گروس عبدالملکیان، تا حدود زیادی به هم شباهت دارند و به بیانی دیگر، اندیشهها و نگرش رمانتیک دو شاعر در پرداختن به مفاهیم عاشقانه نزدیک به هم و قابل تطبیق است. این دو شاعر از مفاهیمی همانند تقدس و شکوه عشق، عشق پناهی برای انسان، عشق و هیجان و انتظار، عشق و جسارت، عشق و زندگی و حیاتبخشی، عشق و اشتیاق، عشق، حسرت، پریشانی و ناامیدی، همیشگی بودن عشق، زیبایی معشوق، عشق و رهایی و امید، همراه بودن عشق با درد و رنج، عشق و هراس، عشق و فراق و هجران و ... سخن راندهاند. درواقع زندگی فردی و اجتماعی دو شاعر سبب شده تا آنها هم از عشق فردی و شخصی و هم از عشق به وطن و نوعدوستی سخن بگویند. استفاده از مفاهیم عاشقانه در شعر محمدرضا عبدالملکیان، نسبت به گروس وسیعتر و گستردهتر است. محمدرضا عبدالملکیان مفهوم عشق و زندگی و حیات-بخشی و گروس عشق به وطن را در میان سایر مفاهیم بیشتر به کار بردهاند. این دو شاعر در توجه به صورخیال در بیان مفاهیم عاشقانه، تشبیه را نسبت به استعاره و کنایه، به میزان بیشتری بیان کردهاند.