پژوهش حاضر به بررسی استعمارستیزی در ادبیات جنوب ایران پرداخته و تلاش کرده است تا چگونگی بازنمایی سلطهی استعماری و واکنش نویسندگان جنوب در برابر آن را در چهار رمان «انتری که لوطیش مرده بود»، «تنگسیر»، «همسایهها» و «دلیران تنگستان» تحلیل نماید. این مطالعه بر این فرض استوار بوده است که ادبیات جنوب ایران بازتاب تجربهی عینی مردم این ناحیه از سلطهی استعماری انگلیس است و از اینرو، ریشههای مقاومت در آن برخاسته از واقعیتهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی منطقه بوده است. هدف اصلی پژوهش، تبیین ابعاد گوناگون استعمار (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی) و نشان دادن شیوههای گفتمانی و نمادین مقاومت در آثار نویسندگان جنوب بوده است. در همین راستا، تلاش شد تا نقش زبان بومی، قهرمانپردازی محلی و آگاهی طبقاتی در شکلگیری گفتمان ضد استعماری روشن گردد. روش پژوهش تحلیلی-انتقادی و بر پایهی گردآوری کتابخانهای بوده و دادهها از طریق مطالعهی مستقیم متون ادبی و بررسی تطبیقی آنها با نظریههای پسااستعماری استخراج شدهاند. یافتههای پژوهش نشان داد که نویسندگان مکتب جنوب با بهرهگیری از زبان و فرهنگ محلی، واقعیتهای استعماری را به شیوهای نمادین بازآفرینی کردهاند و آثار آنان نه تنها بازتاب تجربهی تاریخی سلطه، بلکه ابزاری برای بازتولید مقاومت فرهنگی، بازتعریف هویت ملی و تقویت آگاهی جمعی در برابر استعمار بوده است. در نتیجه، میتوان گفت ادبیات جنوب ایران به مثابهی متنی مقاومتآفرین، در شکلگیری گفتمان پسااستعماری بومی نقش مؤثری ایفا کرده است.