هر قاعدهای خصوصیات و ممیزات ویژه خود را دارد که سیاق فاقد آن ویژگیها است، لذا نمیتوان آن را یک قاعده نامید؛ ماهیت سیاق و نوع دلالت آن باتوجهبه آراء و نظرات مفسرین قرآن کریم، زبانشناسان و لغویین، علمای علوم بلاغی، ادباء، فقهاء و اصولیین، قابل اثبات است. بزرگترین دلیل و شاهد بر اینکه سیاق ماهیتاً دلالت است نه قاعده، این است که مفسرینی مانند ابنجریر طبری، علامه طباطبائی و شهید صدر بااینکه به سیاق استناد کردهاند، هیچکدام بهعنوان قاعده از آن نام نبردهاند. مسلماً برخی در تلقی کردن سیاق بهعنوان یک قاعده بیراهه رفتهاند و در این زمینه ایرادات و ابهاماتی اساسی وجود دارد. در این نوشتار که به روش توصیفی-تحلیلی تدوین شده با استناد به نظرات و آرای مفسرین و دانشمندان، عدم قاعده بودن سیاق به اثبات رسیده و نظریه دلالت بودن آن تقویت گردیده است. سؤالات دیگری که در این مقاله مطرح شده این است که آیا سیاق مقولهای لفظی است یا عقلی؟ آیا سیاق یک نوع دلالت اقتضاء یا تنبیه و اشاره است؟ و حجیت هریک از آنها از باب حجیت ظواهر است یا نه؟