واژههای «یُحِبُّ»، «مَاأُحِبُّ» و مانند آن، در موارد متعدّدی در ادلّهی قرآنی و روایی به کار رفته است. تعلّق این واژگان به رفتارهای اختیاری بشر که موضوع دانش فقه است، این سؤال را به ذهن میآورد که آیا فارغ از قرائن و با توجّه به موضوعله و معنای لغوی این واژگان، تأمّل در کاربستهای گوناگون آن در کتاب و سنّت و با ملاحظهی عبارات فقها پیرامون آن، میتوان مفهوم این واژگان را استظهار نمود و قاعده یا قواعدی را در این باره اصطیاد کرد؟ این پژوهش در صدد آن است که با نظرداشت معنای لغوی و استقرای موارد کاربرد این کلمات در کتاب و سنّت و تتبّع و تأمّل در نگاشتههای فقهای امامیّه، پیرامون استعمال این واژگان در ادلّه، به بررسی تحلیلی توصیفی موضوع بپردازد و به نتیجهای نظاممند در این زمینه واصل شود. به نظر میرسد، تعلّق محبوبیّت شارع مقدّس به رفتار اختیاری، مبیّن جواز و رجحان آن و تعلّق عدم محبوبیّت وی، مبیّن عدم جواز صدور آن رفتار از مکلّف است.