به نظر میرسد که علوم امروز مثل آتشی در میان دو قدرت بزرگ زبانه کشیده است. از یک طرف علم تنها ابزار ایده است که در حال حاضر اقتصاد جهانی را هدایت میکند و آن را سیستم بازار آزاد مینامند و سپس رشد مداوم و سودجویی فردی و سوداگرایی را جهت میدهد. از طرف دیگر روش صعودی علم به معنی تولید شناخت، آگاهی و فناوری که جامعهای پایدار را ارتقا سطح میدهد و توسعهای را برای مردم و اجتماع و اداره منابع طبیعت را در دراز مدت سوق میدهد. در این مقاله تحلیلی از عملکرد و وظیفهای که نوآوری به عنوان ابزار توسعه و واقعیت مفهوم آن در شرایط گلوبالیزاسیون نئولیبرال ارائه داده شد و تلاشی شد که روشن شود به اینکه آیا در شرایط کنونی گلوبالیزاسیون نئولیبرال و نوآوری عامل توسعه ساختارهای اجتماعی برای کشورهای جهان سوم بود و شرایطی وجود دارد که اجازه دهند دانشمندان از علم خود بهره برند و در جهت حل مشکلات اساسی اجتماع قدم بردارند؟