مبحث طبقات اجتماعی در ایران، تاکنون از زوایای مختلفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یکی از این رویکردها، تبیین طبقات اجتماعی از زاویه جامعه شناسی سیاسی و تحلیل آن براساس چگونگی، نقش و کارکرد آنان در زندگی سیاسی است. با توجه به اینکه چگونگی شناسایی و درک دو متغییر طبقات اجتماعی و ساخت قدرت سیاسی و روابط میان آنها، موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی است، هدف اصلی این مقاله با نگاهی توصیفی، و روش کتابخانهای، درک چگونگی این روابط است. اینکه چگونه یک طبقۀ اجتماعی طی دورانهای مختلف با تغییر حاکمیتها توانستهاند به صورتهای متفاوت در جامعه عمل نموده و نقش و کارکرد متفاوتی را به انجام رسانند. در تبیین این مبحث مقاله حاضر درصدد است با استفاده از این سوال اصلی که «طبقه متوسط سنتی (روحانیون و بازاریان)چگونه در سیر تحولات سیاسی-اجتماعی عصر قاجار و پهلوی تأثیرگذار بوده است و روند فعالیت آنها چه تأثیراتی برجای نهاده است؟» به بررسی کلی این مبحث بپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد؛ خود آگاهی طبقاتی، طبقه متوسط سنتی و دو عنصر پویای آن از یکسو و اعمال سیاستهای مختلف طبقه حاکم از سوی دیگر بستر لازم را برای تحول نقش و کارکرد آنان در جامعه و تأثیرگذاریشان در تحولات مختلف فراهم نموده است، امری که موجب شده در نهایت این دو طیف، در ائتلاف با یکدیگر تنها طریق تحقق خواستهها و مطالبات اجتماعی و اقتصادی خویش را در براندازی حکومت جستجو نمایند.