هدف: از یک سو، بر اساس یکی از فروض بنیادین نظریه نمایندگی، فشار برونسازمانی اعمال شده بر مدیران، احتمال انحراف اخلاقی بالقوۀ آنان را کاهش میدهد و از سویی دیگر، استدلال نظریه ارزیابی شناختی آن است که انتظارات قوی از مدیران ناشی از ساز و کارهای راهبری برونسازمانی، ضمن محدود کردن حس استقلال آنان، انگیزه درونی آنان برای درستکاری را کاهش و بطور بالقوه منجر به تقلب مالی میگردد. با توجه به استدلالهای متناقض ذکر شده، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ساز وکارهای راهبری شرکتی برون سازمانی و تقلب مالی با تمرکز بر ارزیابی شناختی از تجویزهای نظریه نمایندگی است. روش: در این پژوهش ساز و کارهای راهبری برونسازمانی با استفاده از مالکیت نهادی اختصاصی و قدرت وامدهندگان سنجیده شده است. دو فرضیه پژوهش با استفاده از اطلاعات 128 شرکت پذیرفته شده در شرکت بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 1390 الی 1395 (شامل 768 مشاهده شرکت- سال) و بکارگیری رگرسیون لجستیک آزمون و تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که وجود مالکیت نهادی اختصاصی و قدرت وامدهندگان به عنوان ساز و کارهای راهبری شرکتی برونسازمانی بر احتمال تقلب مالی تأثیر مثبت و معناداری دارند، به عبارت دیگر فشار برونسازمانی از سوی مالکان و وامدهندگان، احتمال تقلب مالی مدیران را افزایش میدهد. نتیجهگیری: زمانی که مدیران با کنترلهای سختگیرانه برون سازمانی مواجه گردند با احتمال بیشتری درگیر رفتارهای متقلبانه میشوند. این یافته، عکس نتیجهای است که مطابق با نظریه نمایندگی از کارکردکنترلهای برونسازمانی بر فعالیتهای فرصتطلبانه مدیران انتظار میرود.