پژوهش حاضر با اذعان به اینکه تغییر کاربری اراضی (LULC) به عنوان محرک اصلی نوسانات اقلیمی در مقیاس منطقهای، تأثیر مستقیمی بر دمای سطح زمین (LST) دارد، با هدف کمیسازی این تأثیرات و استخراج الگوهای فضایی-زمانی در منطقه مورد مطالعه انجام پذیرفت. اهداف کلیدی این مطالعه شامل استخراج دقیق نقشههای LST فصلی با استفاده از دادههایLandsat8 در محیط گوگل ارث انجین (GEE)، محاسبه و ترسیم توزیع فضایی شاخصهایNDVI وNDBI به عنوان عوامل کنترلکننده دما، و سپس سنجش ساختار فضایی این متغیرها با استفاده از شاخص موران سراسری (Global Moran’s I) بود؛ در نهایت، قدرت رابطه خطی میان LST و شاخصهای پوشش زمین از طریق ضریب همبستگی پیرسون تعیین گردید. در بخش روششناسی، فرآیند محاسبه LST پس از اعمال دقیق تصحیحات گسیلندگی، دقت قابل اتکایی برای تحلیلهای بعدی فراهم آورد. نتایج تحلیل فضایی نشان داد که توزیع LST، NDVI و NDBI دارای یک خودهمبستگی فضایی مثبت و معنادار در طول فصول بوده که با مقادیر قابل توجه شاخص موران اثبات گردید؛ این یافته حاکی از آن است که الگوهای مکانی دما و شاخصهای مرتبط، تصادفی نبوده و ساختار فضایی مشخصی دارند. تحلیل همبستگی پیرسون نیز بهطور کمی این مشاهدات را تأیید کرد؛ به طوری که یک رابطه معکوس قوی بین LST و NDVI و یک رابطه مستقیم قوی بین LST و NDBI در تمام دورههای زمانی مشاهده شد که شدت تأثیرپذیری دما از سطوح غیرنفوذپذیر در مقایسه با پوشش گیاهی را برجسته میسازد. تحلیلها قویاً نشان میدهند که افزایش تراکم ساختوساز (افزایشNDBI) مستقیماً به افزایش ناهمگونی دمایی و نهایتاً تشدید جزیره حرارتی منجر میشود. بر این اساس، پیشنهاد اصلی بر اولویتبندی برنامهریزی شهری برای کاهش سطح توسعه غیرقابل نفوذ و افزایش هدفمند پوشش گیاهی در نواحی با گرایش حرارتی بالا، با توجه به تأیید وجود وابستگی فضایی، تأکید دارد تا اثرات تعدیلکنندگی محیط طبیعی در برابر تغییرات LULC تقویت شود.