یکی از شیوههای تحلیل ساختاری داستان، روش ریختشناسی ولادیمیر پراپ است که بر پایۀ کنش شخصیّتها بنا شده است. در این مقاله که به شیوۀ توصیفی و تحلیلی نگاشته شده است، مطابق نظریۀ پراپ به تحلیل ریختشناسی و ساختاری منظومۀ جمال و جلال اثر محمد نزل آبادی که یکی از آثار مهم و ناشناختۀ قرن نهم هجری است، پرداخته شده است. منظومۀ جمال و جلال، ورای ظاهر عاشقانه و روایی خود، سرشار از بنمایههای عامیانه، عیّاری، رمزی و عرفانی است که در میان منظومههای عاشقانۀ ادبیّات فارسی، ساختاری متمایز و بینظیری دارد. در بررسی و تحلیل ساختاری منظومه، مشخص شد که ساختار داستان به جهت کارکرد و شخصیّت، با الگوی پراپ تا حدودی مطابقت دارد؛ هر چند که درحرکتهای نهگانۀ داستان، به سبب ساختار خاص قصّه، با عدم توالی و حذف و اضافۀ برخی از خویشکاریها روبهرو هستیم. از میان شخصیّتهای هفتگانۀ پراپ، برخی شخصیّتها، به سبب شباهت کارکرد و به اقتضای داستان، با هم ادغام و یا حذف شدهاند که آنان را میتوان در چهار دستۀ قهرمان، شاهزادهخانم، یاریگر و شریر طبقهبندی کرد. برخی از این شخصیّتها در بخشهایی از قصّه، خواه یا ناخواه در محدودۀ کارکرد شخصیّت دیگری وارد و باعث همپوشانی میشوند.