تحلیل رایج کلامی توبه، آن را مسئلهای استحقاقی(ارزشی) عنوان میکند و در نهایت، آن را چشمپوشی مولا از تعذیب عبد میداند. حقیقت آن است که این تحلیل، حتی اگر صحیح باشد، نارسا و ناقص است و تنها بخشی از حقیقت توبه را نشان میدهد. آیا میتوان، بهجای تحلیل کلامی و رایج، تحلیلی وجودی و فلسفی از این مسئله ارائه داد؟ تحلیلی که توبه را طلب وجودی جدید و قبول آن را افاضه آن از موجود برتر بداند؟ چنین تحلیلی علاوه بر اینکه با متون دینی همخوانی بیشتری دارد، عقلانیتر و دلنشینتر است. در این تحلیل، پیش از اینکه قبول توبه مسئلهای لازم و اخلاقی باشد، نظام وجودی و علی معلولی جهان معد آن است. قبول توبه از این منظر، رسیدن عبد است به مرحلهای که در آن مستعد جوهر پسین است و در حقیقت، قبول توبه از همین تبدل وجودی و جوهری انتزاع میشود. بهنظر میرسد مسئله توبه جز با حرکت جوهری نفس قابل تبیین نیست و یا حداقل، حرکت جوهری اشتدادی نفس، بهترین تبیین فلسفی موجود بهشمار میرود. این نوشتار درصدد است جوهر توبه را به مدد حرکت جوهری و غنای فلسفه صدرایی در مقوله انسانشناسی تحلیل و تبیین کند و به نارسایی تحلیل کلامی و فلسفه غیرصدرایی اشاره داشته باشد.