تمایز وجود از ماهیت و رابطۀ آن دو از مسائل بنیادین در تاریخ فلسفۀ اسلامی است که تاثیراتی مهم در سایر مباحث دارد. فیلسوفان مسلمان معتقدند که موجودات امکانیِ اسمی، از وجود و ماهیتِ بالمعنی الاخص برخوردارند، ولی بسیاری از آنها واجب الوجود را فاقد ماهیت میدانند، و برخی از آنها ماهیتمندیِ مراتبی دیگر از واقعیت را انکار نمودهاند، اما تحلیل عقلی نشان میدهد که همۀ مراتب نفس الامر (اعم از حقیقی یا اعتباری، وجودی یا عدمی) ماهیتمندند. به این ترتیب اولا، تحقق ترکیب تحلیلی از وجود و ماهیت در واجبالوجود محال نیست، البته ماهیت او مثل وجودش نامحدود است. ثانیاً، معانی ربطی ماهیتمندند، اما ماهیت آنها همچون وجودشان فی غیره است. ثالثا، امور معدوم حقیقتا از یکدیگر متمایزند؛ نیستیِ دور و نیستیِ غول، حقیقتاً در نبودن مشترکند، ولی ما به الامتیازِ آنها در تقیّد هر یک به ماهیت خویش (دور و غول) است. رابعا، امور اعتباری نیز ماهیت دارند، اما ماهیت آنها همچون وجودشان اعتباری است. در نتیجه، ماهیتمندی به یکی از احکام موجود بما هو موجود ارتقا مییابد و به عرضِ مساوی و بیواسطۀ واقعیت تبدیل میشود.