خودشیفتگی آسیب شناختی نوعی اختلال شخصیت است که شخص مبتلا به آن با ویژگیهای خودبزرگب ینی، فقدان همدلی، احساس استحقاق، عزت نفس شکننده، نیاز به تحسین و تأیید، بهره کشی از دیگران و... شناخته میشود. در مطالعات روانشناختی، یکی از اسباب بروز این اختلال، والدگری نامطلوب والدین و سبک فرزندپروری نادرست آنان معرفی شده است. با توجه به نگاه ویژه ی اسام به نقش والدین در تربیت فرزندان و شکل گیری شخصیت متعادل و مثبت آنان، پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی اثرگذاری سبک تربیتی والدین در شکل گیری خودشیفتگی فرزندان از نگاه روانشناسی و مبانی قرآنی و حدیثی می پردازد و در سایه ی این دو نوع نگرش، با روش تحلیل محتوای کیفی، در پی پاسخ به این پرسش است که والدگری نامطلوب چگونه به خودشیفتگی فرزندان منجر میشود؟ یافته های پژوهش نشان میدهد که میان نحوهی والدگری و فرزندپروری والدین و شخصیت فرزندان آنان کنشی متقابل برقرار است؛ بنابراین، در دل اختال خودشیفتگی، خلا ایفای نقش والدگری مطلوب به عنوان یک انرژی ارزشمند، دیده میشود. این خأ به ویژه در دو شاخص محبت و کنرل )مراقبت(، به سبب گرفتار شدن در دام افراط و تفریط، بیشر به چشم میآید و در خودشیفتگی فرزندان به میزان بسیاری تأثیرگذار است.