شکواییه یکی از انواع ادبیات غنایی است که شاعر در آن به بیان ناملایمات زندگی میپردازد و از روزگار، بخت و اقبال، پیری و ناتوانی، نابسامانیهای اجتماعی و سیاسی و... شکایت میکند. به عبارت دیگر، شکواییه نوعی بیان ذاتی است که شاعر هم و غمهای خود را به وسیلۀ آن بیان میکند. در شعر عربی و فارسی، سرایندگان مشهوری در این زمینه به شهرت رسیدهاند. در حوزه ادب فارسی، ناصرخسرو از جملۀ شاعرانی است که شکواییه به وضوح در اشعارش یافت میشود؛ در ادبیات عربی نیز، ابوفراس حمدانی، شاعر معروف دوره عباسی در این زمینه از دیگران پیشی گرفته است. این مقاله بهدنبال پاسخ به این سوال است که مهمترین گونههای شکواییه در شعر ناصرخسرو و ابوفراس الحمدانی و تفاوت میان آن دو کداماند؟ و به این نتیجه دست یافته که دو شاعر در اشعار خود، روزگار و فلک را مورد هجوم قرار داده و از بیوفایی و بدعهدی آن گله دارند. آنها پس از جامعه و فلک به سراغ خودشان رفته و مسائل و مشکلات شخصی زندگی خود را بیان میکنند و از آنجا که حاکمیت زمان خود را قبول نداشتهاند، به سرزنش حاکمان و بیان بیدینی و فسق آنها پرداختهاند. این پژوهش برآن است تا بر اساس چارچوب ادبیات تطبیقی به بررسی و تحلیل تطبیقی مضمون و ساختار مشترک یا متفاوت شکواییههای این دو شاعر بپردازد. مضمون بیشتر شعرهای شکواییۀ این دو شاعر، مضامینی از قبیل شکوه از بدعهدی روزگار، از پیری، از غربت و تنهایی، از فسق و فجور حاکمان و... است.