سفرنامه های حج، در چارچوب اسناد تاریخی، گنجینه های پایان ناپذیری در شناخت بسیاری از مسائل دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و تمدنی محسوب می شوند و می توانند در موضوعهای متنوع، منابعی مورد توجه و قابل اعتماد باشند. از این رو، در مطالعات علمی اهمیتی همه جانبه می یابند. همچنین به دلیل کیفیت دقیق وصف، میزان دقت و اسلوب داستانی ساده و روان در آنها موجب شده تا اینگونه نوشته ها به عنوان یک فن ادبی مستقل در ادبیات سفرنامه ای، مطرح شود و جزئی از ادبیات داستانی به شمار آید. سفرنامۀ ناصرخسرو قبادیانی (قرن 5 ه) و ابنبطوطه (قرن8 ه) از اینگونه آثار در ادبیات قدیم فارسی و عربی محسوب میشوند که از دیدگاه ادبیات تطبیقی بسیار ارزشمند و حائز اهمیتاند، چرا که در آن بررسی فرهنگ عامه (فولکلور) و تصویر آن از نگاه دیگران، یکی از محورهای مهم شناخت ملتها و مقایسۀ آنها با یکدیگر است. پژوهش حاضر با روشی توصیفی تحلیلی به بررسی تطبیقی این موضوع از جهت محتوا و سبک ادبی در دو سفرنامه و میزان دقت و شیوه بیانی و اندیشۀ اصلی نشأت گرفته از آن میپردازد. با اندک تأملی میتوان دریافت که ناصرخسرو غالباً با زبانی ساده و روان به گزارش جغرافیایی موقعیت ها پرداخته و وصف او بیشتر حسی و دقیق است؛ وجهۀ نگارشی که از لحاظ اعتبار استنادهای علمی دارای اهمیت خاصی است. ابنبطوطه به انسان بیش از محل جغرافیاییاش توجه داشته و تصویر او با اندک صورخیالی همراه بوده است. او از شاخصهای بیشتری سخن به میان میآورد، که این امر از دیدگاه و رویکرد متفاوت هر یک از آن دو ناشی میشود.