پژوهش حاضر با هدف "شناسایی چالشهای به کارگیری هوش مصنوعی در مدیریت بحرانهای سازمانی (مورد مطالعه: مدیران و کارکنان سازمانهای دولتی شهر کرمانشاه)" انجام شد. روش پژوهش ازنظر هدف کاربردی، کیفی – کمی است که در بخش کیفی از تکنیک دلفی و در بخش کمی از تحلیل عامل تأییدی استفاده شده است. جامعه آماری این تحقیق در بخش کیفی شامل 17 نفر از خبرگان اعضای هیئتعلمی و کارشناسان در در حوزه مدیریت ودربخش کمی 11400 نفر از مدیران و کارکنان شهر کرمانشاه بود که حجم نمونه این تحقیق طبق(جدول لجسی، مورگان) تعداد384 نفر میباشند. نمونهگیری در بخش کیفی بهصورت هدفمند گلوله برفی و در بخش کمی بهصورت تصادفی ساده انجامشده است. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی، پرسشنامه دلفی ودر بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته بود. در بخش کیفی از روایی ضریب توافقی و در بخش کمی روایی سازه-روایی محتوایی استفاده شد. پایایی کمی از طریق آلفای کرونباخ به دست آمد. روش آماری در بخش کیفی ضریب کندال و در بخش کمی آزمون t بود. الگویابی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار lisrel انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی هوش مصنوعی در مدیریت بحران سازمانها شامل 9متغیر اصلی و 28 بعد میباشد که چالشهای حقوقی و قانونی (مسئولیتپذیری نهادها، نظارت، آییننامه و مقررات، نقض حریم خصوصی)، چالشهای منابع انسانی (کمبود متخصص، توسعه آموزش، ناکارآمدی نیروهای دانشی)، چالشهای زیستمحیطی(مصرف انرژی، مدیریت کمک-رسانی، خطرات احتمالی، پیشبینی وضعیت جوی)، چالشهای ساختاری(عدم سازماندهی کارآمد، عدم انتخاب مشکلات اصلی سازمان، ناکارآمدی و سو مدیریت)، چالشهای مالی (نگهداری نرمافزارها، مدیریت منابع، هزینه تجهیزات)، چالشهای مالکیت (قابلیتهای دولت، محافظت از دادهها، به کار گیری تجهیزات مناسب، دسترسی به فناوری اطلاعات)، چالشهای فرهنگی (عدم فرهنگسازی، رفاه اجتماعی و بهبود خدمات عمومی، زیر ساختهای فنی و دادهای)، چالشهای رسانهای (اعتبارسنجی اطلاعات رسانهای)، چالشهای اخلاقی (آییننامه صریح اخلاقیات، نابرابری و تبعیض، عدم دقت و احتمال ضرر)، طبق نظر خبرگان الگوی پژوهش از اعتبار لازم برخوردار بوده و میتوان آن را بهعنوان الگویی جهت شناسایی به کارگیری هوش مصنوعی در مدیریت بحران سازمانها معرفی نمود.