نشر گسترده فرهنگ ایرانی در دوره عباسی و حضور فراوان ایرانیان در دربار خلفا و طبقه عالمان این دوره، باعث استقبال ادب عربی از اندیشههای ایرانیان باستان شد؛ افکاری که قرابت زیادی با اندیشههای ناب اسلامی داشت، به گونهای که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، برای حدود 50 مضمون از مضامین نهج البلاغه با نقل سخنانی از حکیمان ایرانی، نشان میدهد این مضامین در ایران باستان وجود داشته، به ادب عربی نفوذ کرده و مورد استقبال صاحبنظران عرب قرار گرفته است. پژوهش مذکور، ضمن ارائه این مضامین ایرانی در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تلاش کرده است با دو رویکرد توصیفی- تحلیلی و آماری، چند مسئله را اثبات نماید: اولاً علیرغم اهمیتی که ابن ابی الحدید به حکمتهای ایرانی نشان داده، در انتخاب برخی از این حکمتها از دقّت کافی برخوردار نبوده است؛ علاوه بر این، بسیاری از حکمتهای ایرانی را بدون اشاره به صاحبان آنها با لفظ «یک حکیم» نقل کرده است، ثانیاً روشنشدن دغدغههای فکری و فرهنگی ایرانیان که بیش از هر چیز در درجه اول به امور سیاسی و بعد از آن، امور اخلاقی و سپس به علم و دانش، اهتمام داشتهاند.