نظریه تحلیل گفتمان انتقادی که توسط زبانشناس و پژوهشگر بریتانیایی معاصر نورمَن فِرکلاف (1989م) مطرح شد، بستر مناسبی را برای مطالعات ادبی بویژه داستان فراهم میسازد. متن، تعامل و بافت اجتماعی سه عنصر اصلی نظریه مذکور را تشکیل میدهند. رمان الفراشه الزرقاء (1996م) یکی از آوانگاردترین آثار داستانی نسل چهارم نویسندگان در جهان عرب به شمار میرود. ربیع جابر با نام مستعار (نور خاطر) نویسنده معاصر لبنانی با بهرهگیری از فضای گفتمانی داستانهای شرقی، در این رمان به واکاوی علل جنگ داخلی لبنان پرداخته و آن را به روایتی تخیّلی- واقعی جذّاب و ماندگار در دوران معاصر تبدیل کرده است. نوشتار حاضر به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی تحلیل گفتمان انتقادی رمان «الفراشه الزرقاء» با رویکرد سهگانه توصیف، تفسیر و تبیین فرکلاف پرداخته شود. نتائج بدست آمده به این نکته اشاره میکند که نور خاطر، مخاطب را با فضای گفتمانی پویای این داستان غیرواقعی همراه کرده و سبک گفتمانی، برجستهترین ابزار تحلیل این روایت به شمار میرود. نور خاطر، با انتقال حس و عاطفه موجود در فضای رمان که حتی در انتخاب عنوان آن هم به چشم میخورد هر نوع مخاطب با هر نوع سبک فکری و علاقه شخصی را با خود همراه میسازد. وی مخاطب را با یک جهان داستانی روبرو میکند که همسو با ذهن راوی (نویسنده) ساخته شده است. نویسنده، فضاهای عینی را به نحوی ترسیم میکند که میتوان تمام آن فضاها را درک کرد و داستان را به نحوی، به یک پهنه جغرافیایی پویا و ملموس نزدیک میکند.