جریان سیّال ذهن، به ارائه جنبههای روانی اشخاص داستان میپردازد و به کل حوزه آگاهی و واکنش عاطفی- روانی فرد گفته میشود که از سطح پیش تکلمی آغاز میگردد و به بالاترین سطح که سطح کاملاً مجزای منطقی است میانجامد. این پژوهش تلاش کرده است تا به روش توصیفی- تحلیلی، داستان کوتاه «بوی یاس» از سیّد ابراهیم پیره، نویسنده کرمانشاهی را که بر اساس تکنیک جریان سیّال ذهن نوشته شده است، مورد بررسی قرار دهد. با یک نگاه کلی به داستان مذکور، میتوان به این نکته پی برد که نویسنده از ترکیبی از شیوههای مختلف روایی شامل، دانای کل، دوم شخص مفرد، تکگویی درونی و حدیث نفس، بهره برده است و با پیشرفت داستان، رفت و برگشت راوی به زمان گذشته و حال که در نتیجه تداعیهای مکرّر صورت میگیرد، تسریع میشود و به این ترتیب، مؤیّدات و مستندات یک داستان جریان سیّال ذهن، تقویت میشود. جملهبندی و کاربرد واژهها در این داستان، کاربرد ویژهای دارد؛ با این حال، شاعرانگی بوی یاس، نه در به کارگیری نثر آهنگین و موسیقایی یا سرشاری زبان از عاطفه- که البته از این جنبهها نیز بهره دارد- بلکه در جوهر شعری زبان داستان و توجه جدّی نویسنده به تصویرآفرینیهایی است که همگی در خدمت انتقال احساس قرار میگیرند. در این داستان، نویسنده با استفاده از تداعیهای آزاد، کلمات، اندیشهها، احساسات و مفاهیمی را که قابلیت فراخواندن یکدیگر را دارند، به هم ارتباط میدهد و بر اساس این تداعیها، به روایت ذهنیات شخصیّت اصلی داستان میپردازد.