پس از جنگ جهانی دوم، گونه ادبی جدیدی با نام ادبیات پسااستعمار به وجود آمد که اغلب به نوشتههایی میپردازد که دربرگیرنده موضوعاتی مانند رهایی از استعمار و کسب استقلال سیاسی و فرهنگی برای مردمی است که سالها تحت سلطه استعمار بودهاند؛ همچنین حاوی دیدگاهی انتقادی نسبت به متونی است که لحنی نژادپرستانه و استعماری دارند. در همین راستا، پژوهش مذکور تلاش کرده است تا با رویکردی توصیفی- تحلیلی به بررسی و تطبیق عناصر ادبیات پسااستعماری بر رویدادها و اشخاص دو رمان «مَوسم هجرت به شمال» نوشته طیب صالح نویسنده سودانی و «دل تاریکی» اثر جوزف کنراد نویسنده بریتانیایی- لهستانی بپردازد. نتایج نشان از آن دارد که بسیاری از مؤلفههای پسااستعماری از جمله دورگه بودن، اروپامحوری، آدمخواری و... در این دو رمان، بازتابی تمام یافته است. صالح و کنراد به کمک روایت کنایهآمیز خود ضمن به تصویر کشیدن چشمانداز غرب، استعمار و نگاه استعمارگر به مستعمره و بالعکس، به ابراز نظر در اینباره میپردازند و همانندی زیادی در عملکرد آنان در قبال قضایای مذکور وجود دارد.