مقدمه و هدف: جنگلهای زاگرس بهعنوان یکی از حیاتیترین بومسازگانهای ایران، نقش بیبدیلی در حفظ تنوع زیستی و پایداری محیطی دارند. با این حال، این جنگلها که بیشتر از گونههای بلوط تشکیل شدهاند، در دهههای اخیر تحت تأثیر تغییرات اقلیمی، خشکسالیهای مکرر، فعالیتهای انسانی مخرب و پدیده زوال بلوط روبرو شدهاند. در این میان، بلوط دارمازو (Quercus infectoria Oliv.) بهدلیل ارزش بومشناسی و اقتصادی بالا (بهویژه در تولید "مازو" برای صنایع دارویی و آرایشی) از اهمیت ویژهای برخوردار است. آینده این گونه کلیدی با تغییرات اقلیمی و تغییر کاربری اراضی تهدید مورد تهدید قرار گرفته است. با توجه به نبود پژوهشی جامع برای پیشبینی پراکنش این گونه با استفاده از الگوریتمهای نوین، این بررسی با دو هدف اصلی طراحی شد: 1) پیشبینی تغییرات پراکنش بالقوه بلوط دارمازو تحت سناریوهای اقلیمی برای سالهای 2050 و 2070 با استفاده از مدلهای حداکثر آنتروپی (MaxEnt) و جنگل تصادفی (RF) و 2) مقایسه عملکرد مدلها و شناسایی متغیرهای محیطی کلیدی برای ارائه مبنایی علمی برای تدوین استراتژیهای حفاظتی. مواد و روشها: منطقه مورد بررسی، ناحیه رویشی زاگرس شمالی (شامل بخشهایی از ایران، عراق و ترکیه) بود. برای مدلسازی، از 246 نقطه حضور گونه (جمعآوریشده از پیمایشهای میدانی و پایگاههای داده) و 29 متغیر محیطی (اقلیمی، توپوگرافی، خاکشناسی و پوشش اراضی) استفاده شد. دادههای حضور با حداقل فاصله یک کیلومتر تنک شدند و 1000 نقطه شبهعدمحضور نیز تولید شد. دادههای اقلیمی آینده از مدل گردش عمومی جو (GCM) MIROC6 برای دو افق زمانی 2050 و 2070، تحت دو سناریوی SSP2-4.5 (میانی) و SSP5-8.5 (بدبینانه) استخراج شد. پس از حذف متغیرهای دارای همخطی بالا (VIF>10) با استفاده از آزمون عامل تورم واریانس، 17 متغیر برای مدلسازی نهایی انتخاب شدند. مدلسازی با الگوریتمهای MaxEnt و RF در محیط نرمافزار R و با بسته biomod2 انجام شد. برای ارزیابی پایداری مدلها، از روش اعتبارسنجی متقاطع با 10 تکرار (تقسیم دادهها به 80 درصد آموزشی و 20 درصد ارزیابی) استفاده شد. عملکرد مدلها با شاخصهای آماری ROC, TSS و Kappa ارزیابی شدند. یافتهها: نتایج ارزیابی نشان داد که هر دو الگوریتم دقت بسیار بالایی دارند. مدل جنگل تصادفی (RF) با میانگین 965/0=ROC و 860/0=TSS، عملکردی بینقص داشت. مدل حداکثر آنتروپی (MaxEnt) نیز با میانگین 885/0=ROC و 718/0=TSS، عملکردی عالی ثبت کرد. در تحلیل اهمیت متغیرها، برای مدل MaxEnt، فصلی بودن بارش (Bio15) و بارش سالانه (Bio12) بیشترین تأثیر را داشتند. در مدل RF، توزیع اهمیت متعادلتر بود و بارش سالانه (Bio12)، کربن آلی خاک و فصلی بودن بارش (Bio15) مهمترین عوامل بودند. پیشبینیها برای آینده نتایج نگرانکنندهای را نشان دادند. تحت سناریوی بدبینانه SSP5-8.5 تا سال 2070، مدل RF کاهش 4/88 درصدی و مدل MaxEnt کاهش 0/73 درصدی مساحت زیستگاه مناسب را پیشبینی کردند. همچنین مشخص شد که مساحت رویشگاه جدید ایجاد شده در آینده، در مقایسه با مساحت ازدسترفته، بسیار ناچیز است. تحلیل مکانی نشان داد که زیستگاههای باقیمانده به لکههای کوچک و ایزوله در ارتفاعات بالاتر محدود خواهند شد. محدوده ارتفاعی بهینه گونه نیز از 1100-1800 متر فعلی به 1500-2500 متر در آینده جابجا خواهد شد که به معنای یک جابجایی اجباری به میزان 400 تا 700 متر به سمت ارتفاعات بالاتر است. نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان میدهد که گونه بلوط دارمازو با تهدیدی جدی ناشی از تغییرات اقلیمی روبرو است. کاهش شدید مساحت زیستگاه و جابجایی اجباری به ارتفاعات بالاتر، همراه با تکهتکه- شدن تودهها، بقای بلندمدت این گونه را در معرض خطر جدی قرار داده است. این نتایج بر ضرورت اتخاذ فوری راهبردهای مدیریتی و حفاظتی یکپارچه تأکید دارد. پیشنهادهای کلیدی شامل موارد زیر است: 1) حفاظت از پناهگاههای اقلیمی: شناسایی و حفاظت ویژه از مناطق مرتفعی که در آینده زیستگاه مناسب تر این گونه هستند. 2) احیای تطبیقی: اجرای برنامههای جنگلکاری در مناطقی که مدلها بهعنوان زیستگاههای مناسب آینده پیشبینی کردهاند. 3) کنترل فشارهای انسانی: کاهش فعالیتهای مخرب مانند چرای بیرویه برای افزایش تابآوری بومسازگان. 4) ایجاد بانک ژن: حفظ ذخایر ژنتیکی جمعیتهای در معرض خطر از طریق ایجاد بانک ژن و بذر. این پژوهش مبنایی علمی برای تدوین راهبردهای حفاظتی مؤثر و مدیریت پایدار بومسازگان جنگلی زاگرس فراهم میکند.