و ملاصدرا دارد؛ (Thomas Aquinas ) انسان شناسی جایگاهی بنیادین در نظام فلسفی- الهیاتیِ توماس آکویناس (Summa Theologiae) « جامع الهیات » به گونه ای که نقش برجسته و مؤثر آن را در ساختار تألیفیِِ دو اثر اصلی ملاصدرا به روشنی می توان دید و دریافت. بررسی تطبیقی نقش انسان شناسی با تأکید بر این دو « اسفارِ » آکویناس و اثر نشان م یدهد که هر یک به طور مشابهی م یکوشند تا آراء انسان شناختی را در چارچوب مجمو عه ای از آراء متافیزیکی و در پیوند با دیگر حوزه های دانش ترسیم نمایند . در چنین منظوم ه معرفتی ای است که هم وجه هستی شناختیِ انسان به عنوان معلول/مخلوق تبیین شده است، هم مقام و موقعیت معرفت شناختی او در نسبت با انسان به سوی خدا، هر دو فیلسوف و الهیدان به تبیی ن های « سلوک » خدا، خود و جهان. با این وصف، در مسأله مختلفی دست زده اند که حاصلش شک لگیریِ ساختار تألیفی متفاوت است، هر چند در نهایت و از منظری کل نگر مقصد و مقصودی یکسان را معرفی می نمایند. این اختلاف و اشتراک را در نحوه نفوذ و نقش مفاهیم و آموزه های بنیادین سنت مسیحی و اسلامی در نظام اندیشه آ ندو می بایست جستجو کرد.