مسئله اصالت وجود یا ماهیت، ازجمله مباحث بنیادین و تأثیرگذار در فلسفه اسلامی است که ریشههای آن را میتوان در گفتمانهای فلسفی پیش از ملاصدرا جستجو کرد. خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف و متکلم برجسته قرن هفتم هجری، در آثار خود، بویژه در کتاب تجرید الاعتقاد بشیوههای مختلف، به مسئله وجود و ماهیت پرداخته و در این مسئله دیدگاهی پیچیده و تا حدی تلفیقی از آراء مشائین و اشراقیون دارد. دیدگاه خواجه حلقه وصل فلسفه مشاء و حکمت متعالیه است؛ بهمین دلیل فهم دیدگاه او به درک تحولات فلسفی از ابنسینا تا ملاصدرا کمک میکند. پژوهش پیش رو ابتدا محل نزاع در مسئله اصالت و اعتباریت را با رویکردی نو بیان کرده و بر مبنای آن، دیدگاه خواجه در دو مقام وجودشناسی و معرفتشناسی را بررسی مینماید. اگرچه برخی از عبارات خواجه بگونهیی است که تعیین موضع دقیق وی در مورد اصالت وجود یا ماهیت را دشوار میسازد، اما شواهد نشان میدهند که او در تمام آثارش، به وحدت عینی وجود و ماهیت در خارج و تمایز آنها در ذهن پایبند بوده است. خواجه در مواضع مختلف، ازجمله زیادت وجود بر ماهیت، و جعل و تشکیک، موجود را اصیل میداند نه وجود و نه ماهیت بدون وجود را؛ اما بیان این مسئله در آثار مختلف با توجه به نوع مخاطب و هدفِ نگارش، ظاهری متفاوت یافته است.