پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا میتوان بنیان اخلاق در دو دستگاه فکری به ظاهر نامتجانس—یعنی فلسفه شفقتمحور آرتور شوپنهاور و منظومه فلسفیعرفانی محییالدین ابنعربی—را به سرچشمهای یگانه بازگرداند. برای پاسخ به این پرسش، مفاهیمی چون «شفقت» و «وحدت اراده» در فلسفه شوپنهاور، و «مهرورزی»، «صلح کل» و «وحدت وجود» در اندیشه ابنعربی، در قالب رویکردی تطبیقی بررسی شده است. تحلیل انجامشده نشان میدهد که با وجود تفاوتهای چشمگیر در زبان و بیان، ناشی از بسترهای فرهنگی و سنتهای مبدأ، و نیز تمایز بنیادین در جهتگیری اخلاقی—با غلبه رویکرد سلبی در شوپنهاور و رویکرد ایجابی در ابنعربی—و حتی ناسازگاری آشکار در غایتشناسی دو نظام، هر دو متفکر در لایههای عمیق فلسفیعرفانی اخلاق، بر بنیانی مشترک استوارند. این بنیان مشترک، که بر تجربه و شهودِ پیوند وجودی همه موجودات تکیه دارد، میتواند به منزله شالودهای جهانشمول برای اخلاقی فراتر از مرزهای فرهنگی و دینی در نظر گرفته شود.