بحران زیستمحیطی، از مهمترین مسائل قرن 21 محسوب میشود. زبانشناسی بومگرا، عوامل این بحران را، در زبان جستجو میکند. این پژوهش، با هدف بررسی عوامل زبانی مؤثر در تشدید بحران، به واکاوی تعامل انسان با طبیعت، در ضربالمثلهای زبان فارسی میپردازد که دارای بسامد بالایی، در مکالمات روزمره هستند. پژوهش، به روش تحلیلی، توصیفی انجام گرفته و برای گردآوری دادهها از روش کتابخانهای استفاده شده است. در گام نخست، تعداد 373 ضربالمثل، به صورت تصادفی و بر مبنای جدول مورگان، به عنوان جامعه آماری مناسب، از جامعه کل دههزار موردی، از کتاب الکترونیکی «دههزار مثل فارسی و بیست و پنج هزار معادل آنها» استخراج شد. سپس، دو مفهوم انسانمحوری و انسانانگاری، بر مبنای معیارهای زبانشناسی بومگرا، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بررسیها نشان داد که بخش عمدهای از ضربالمثلهای مورد مطالعه، مفهوم انسان-محوری را، با بار معنایی منفی منتقل میکنند. انسانانگاری، گاهی راه گریزی از نگاه انسانمحور به طبیعت شناخته میشود، اما، بررسیها نشان داد که در ضربالمثلهای زبان فارسی، انسان در تخصیص ویژگیهای خود به طبیعت، بخشهای منفی آن را در گونههای غیرانسان، جلوهگر می-سازد. این نوع نگاه به طبیعت، جهان را به دو قطب «ما» و «دیگری» تقسیم میکند. نگاه دوقطبی به جهان در عصر حاضر، شاید منشأ بسیاری از مسائل مهم جهانی باشد. بخشی از ضربالمثلها، بر مفاهیم دیگری بجز دو مفهوم فوق، نظیر گونهگرایی، بوممحوری و استعارههای زیستمحیطی دلالت میکردند، که در بخشهای آماری، مورد استفاده قرار گرفت. قابلیت به کارگیری ضمایر یکسان برای انسان و غیر انسان، باهمآیی افعالی نظیر (دانستن، گمان کردن و ...) با گونههای غیرانسان و مفهوم بوممحوری با بار معنایی مثبت، در ضربالمثلهای زبان فارسی مشاهده شد. کاربرد ضربالمثلهایی از این نوع، میتواند در نگرش انسان به طبیعت تأثیر مثبت داشته باشد. بنابراین میتوان گفت که لازم است گویشوران در استفاده از زبان، ابعاد آسیبرسان آن را شناسایی نموده و در به کارگیری آن دقت نمایند.