پژوهش حاضر، بر پایهی روایتهای جوانان ایلامی، به تبیین مجموعهای از بحرانها، گسستها و الگوهای کنش فردی– اجتماعی میپردازد که هم در سطح مبدأ (ایران) و هم در تصمیمگیریهای مهاجرتی بازتاب یافتهاند.پارادایم تحقیق تفسیری، رویکرد آن کیفی و روش آن روایت پژوهی است.اطلاع رسانها شامل 20 نفرند که بسندگی آنها از طریق اشباع نظری معین گشت. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه عمیق بود. راهبرد تحلیل داده ها از طریق تحلیل روایت و تحلیل تماتیک و بر اساس تعیین مضامین و تم ها انجام پذیرفت. قابلیت تصدیق یافته ها با بهره گیری از نظرات داوران و جرح و تعدیل مضامین و تم ها بر اساس نظرات آنان محقق شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که روایت مشارکتکنندگان از جامعه مبدأ عمدتاً در چارچوب بحرانی و چندبعدی ترسیم میشود.بحران ساختاری نظام اقتصادی، فروپاشی نهادهای حکمرانی، گسست هویتی– فرهنگی، نارضایتی سیستماتیک، فشارهای روانی– اجتماعی و احساس از دست رفتن ارزشهای بنیادین، تصویری از جامعهای گرفتار در انباشت مشکلات ساختاری، بیثباتی و فرسایش اعتماد عمومی و دین و دینداری ارائه میدهد. در مقابل، توصیف آنها از جوامع مقصد ترکیبی از جذابیتهای عینی و ذهنی است: جاذبههای آکادمیک، فرصتهای توسعه فردی، و تصور یک جامعه شبهآرمانی، همراه با ارزیابی دوگانه که نقاط قوت و ضعف را همزمان میسنجد. این نگاه هم بُعد ایدئالگرایانه و هم رویکرد واقعگرایانه را در بر دارد. دافعههای اصلی جامعه مبدأ که بیشترین بسامد را در بیان انگیزههای ترک کشور داشتهاند، شامل محرومیتهای توسعهای، گسستهای اجتماعی و مقاومتهای هویتی است؛ عواملی که حس انسداد و عدم تحقق خواستههای فردی و جمعی را تشدید میکنند. در سوی دیگر، جاذبههای کلیدی جوامع مقصد به سه دستهی اصلی تقسیم میشود: جذابیتهای نظاممند (مانند ثبات ساختاری و کیفیت خدمات)، جذابیتهای نمادین (پرستیژ و تصویر فرهنگی)، و معیارهای عقلانی– اقتصادی (فرصتهای شغلی، درآمد و امنیت اقتصادی). برآیند این مقایسه نشان میدهد که تصمیمگیری مهاجرتی جوانان، حاصل کنش میان فشارهای ساختاری و هویتی در مبدأ و کششهای چندبعدی مقصد است.در این میان، هرچند عوامل اقتصادی و توسعهای سهم پررنگی دارند، اما عناصر فرهنگی، نمادین و روانی نیز در شکلدهی به انگیزهها و انتخابها،نقش تعیینکنندهای ایفا میکنند.