1405/08/01

یارمحمد قاسمی

مرتبه علمی: استاد
ارکید:
تحصیلات: دکترای تخصصی
ریسرچ گیت:
دانشکده: ادبیات و علوم انسانی
اسکولار:
پست الکترونیکی: y.ghasemi [at] ilam.ac.ir
اسکاپوس:
تلفن:
HIndex:

مشخصات پژوهش

عنوان
مطالعه پدیده سرپرستی معکوس در بین خانواده‌های شهر ایلام
نوع پژوهش
پایان نامه
کلیدواژه‌ها
سرپرستی معکوس ، خانواده، نظریه داده بنیاد، شهر ایلام.
سال 1405
پژوهشگران فاطمه قاسمی(دانشجو)، یارمحمد قاسمی(استاد راهنما)، بهروز سپیدنامه(استاد مشاور)

چکیده

پژوهش حاضر با هدف فهم عمیق و کشف فرایند شکل‌گیری پدیده سرپرستی معکوس در بین خانواده‌های شهر ایلام، در چارچوب پارادایم تفسیری و با به‌کارگیریِ روش‌شناسیِ کیفی و رویکردِ نظریه‌ی داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 18 نفر از فرزندانِ درگیر با سرپرستی معکوس در شهر ایلام گردآوری و با استفاده از روش‌های کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شده‌اند. یافته‌های پژوهش در قالب یک مدل پارادایمی، نشان می‌دهد که سرپرستی معکوس، پدیده‌ای چندعلتی است که در بسترِ تعاملِ سه دسته «شرایط علی» شامل «فشار اقتصادی»، «تابوآنگاریِ خانه‌سالمندان» و «الزام خانوادگی» شکل می‌گیرد. همچنین، دو «شرایط زمینه‌ایِ» «حصر فرهنگی» و «پیوند عاطفی عمیق و دلبستگی متقابل»، بستر مساعدی برای وقوع این پدیده فراهم می‌آورند. در همین حال، «انگیزه‌های اخلاقی و دینی» و «آینده‌هراسی» به‌عنوان «شرایط مداخله‌گر»، فرایند یادشده را تشدید یا تعدیل می‌کنند. در مواجهه با این پدیده، کنشگران (فرزندان) دو راهبرد اصلی را به‌کار می‌گیرند: «بازآفرینی زندگی» (شامل بازتعریف رابطه‌ی والد-فرزندی، بازسازی معنوی و بازآرایی زندگی پس از فقدان) و «راهبردهای سازگاری و عادی‌سازیِ تجربه‌ی مراقبت». این راهبردها، هرچند به‌کنارآمدن با شرایط کمک می‌کنند، اما در نهایت به پیامدهایِ قابل‌توجهی می‌انجامند که در سه مقوله‌ی «پیامدهای روانی-عاطفی (دوگانه‌های تجربه‌شده)»، «تعارض‌های نقشی و چالش‌های زیست شخصی» و «فرسایش روانی مضاعف» قابل‌دسته‌بندی هستند. این پیامدها بیانگر تجربه‌ی هم‌زمانِ رنج و رشد، احساسِ گناه و مسئولیت، و فشارهای مضاعفی است که بر زندگی فردی، عاطفی و اجتماعیِ فرزندانِ مراقب تحمیل می‌شود. درواقع، اینجا نقطه‌ی تلاقیِ هم‌زمانِ سه دسته‌شرط است: فشارهای علّی (اقتصادی، تابوی خانه‌سالمندان و الزام خانوادگی) در بسترِ زمینه‌ایِ حصرِ فرهنگی و پیوندِ عاطفیِ عمیق، و در عین‌حال با تشدید یا تعدیلِ شرایطِ مداخله‌گری همچون انگیزه‌های اخلاقی-دینی و آینده‌هراسی، همگی درهم‌تنیده می‌شوند و زمینه‌سازِ برساختِ «مقوله‌ی هسته‌ایِ» پژوهش، یعنی «تثبیت تعهدات میان‌نسلی در چارچوب منظومه‌ی فرهنگی» می‌گردند؛ مقوله‌ای که بیانگر جابه‌جایی نقش‌های مراقبتی از والدین به فرزندان، در سایه‌ی هنجارهای فرهنگیِ ایلامی است. پژوهش حاضر، ضمن نقد و بسطِ نظریه‌های کلاسیکِ خانواده (نظیر آرای گیدنز، بوین و بالبی) در بسترِ فرهنگیِ ایلام، نشان می‌دهد که سرپرستی معکوس در این منطقه، نه از بسترِ فردگرایی، بلکه از دلِ جمع‌گراییِ عشیره‌ای، الزاماتِ اخلاقی-دینی و فشارهایِ هنجاریِ جامعه‌ی محلی برخاسته است.