با توجه به اهمیت حس بینایی، که یکی از مهمترین حواس انسان در درک و دریافت دادههای محیطی است، و نقش اساسی آن در شناخت و پردازش بسیاری از رفتارها، مانند مشاهدۀ حرکات، رخدادها و حالات افراد و نیز یافتن مسیر و جهتیابی، انتظار میرود که عملکرد افراد نابینا در فرایند فراگیری زبان و اکتساب مهارتهای شناختی از جنبههای گوناگون متفاوت با عملکرد افراد بینا باشد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسۀ مفاهیم استعاری عشق در گفتار روزمرۀ بزرگسالان بینا و نابینای دوزبانه کردی-فارسی انجام شد. به این منظور، دادههای پژوهش از 50 گویشور بزرگسال بینا و نابینای دوزبانه کردی-فارسیزبان در ردۀ سنی 18-70 سال در استان ایلام از طریق مصاحبه گردآوری شدند. تحلیل دادهها با استفاده از روشهای آمار توصیفی و آمار استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت. بر اساس یافتههای پژوهش از نظر فراوانیِ استعارهها، تفاوت معنیداری بین بزرگسالان بینا و نابینا وجود نداشت، اما فراوانی منشأهای حسی بهکاررفته برای قلمروهای مبدأ عشق در گفتار این دو گروه با یکدیگر متفاوت بود، به طوری که افراد نابینا برای بیان عشق بهطور معنیداری حس شنوایی را بیشتر از افراد بینا به کار بردند (P<0.05). مقایسه دادههای این آزمون از نظر کاربرد قلمروهای مبدأ عشق با انگاره قلمروهای مبدأ کووچش (2002) نشان داد که مطابقت کامل بین آنها وجود ندارد. در برخی استعارات نیز آزمودنیها از قلمروهای مبدأ خاصی برای بیان عشق استفاده کرده بودند که به نظر میرسید بازتابی از تأثیرات فرهنگی باشند. افزونبراین، دستاوردهای این پژوهش میتواند با کمک به برطرف کردن مشکلات زبانی افراد نابینا منجر به تعامل بیشتر این افراد با اجتماع شود