در این مقاله به بررسی زبانشناسی تأثیر تجربۀ دیداری در شکلگیری نظریه ذهن میپردازیم. نظریه ذهن اساس بسیاری از درکهای انسان است و بدون آن عملاً درکی از خود و سایرین نخواهیم داشت و در نتیجه نمیتوانیم با دیگران تعامل داشته باشیم. افراد برای درک دیگران نیاز به دیدن دارند. در پژوهش حاضر برآنیم که تأثیر و اهمیت دیدن را در تکامل نظریه ذهن مورد بررسی قرار دهیم و بدین منظورتمرکزخود را بر افراد نابینا قرار دادهایم. روش پژوهش حاضر توصیفی– تحلیلی میباشد، بدین صورت که پژوهشهای انجام شده در این زمینه جمعآوری و با یکدیگر مقایسه شدهاند. برخی از مهمترین دستاوردهای این پژوهش عبارتند از: 1- افراد نابینا دارای نظریه ذهن تکامل یافته، دقیقاً مانند افراد بینا هستند، اما به علت تأثیر محیط در تکامل ذهن و نقص افراد نابینا این نظریه در آنها دیرتر شکل میگیرد. 2- افراد نابینا با استفاده از مسیر جبرانی به درک یکسانی مانند افراد بینا میرسند. 3- اساس تشکیل نظریه ذهن در افراد تجربه دیداری نیست. 4- لوب پسسری در افراد نابینا برای انجام فعالیت غیردیداری تکامل یافته است و ارتباط عمیقتری را با حواس شنیداری و لامسه برقرار میکند.