روایتشناسی داستانهای قرآن با بررسی ساختار و شیوهٔ نقل ماجراها، به فهم اعجاز و پیامهای متنی کمک میکند و در علوم قرآن، حدیث و تفسیر، ابزار تبیین بهتر مقاصد آیات است. از ویژگیهای بارز قرآن کریم، استفاده از عناصر روایت در پردازش داستان است. شناخت روایتهای مرتبط با داستانهای قرآن کریم در درک صحیح الفاظ و آیات بسیار مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار روایی داستان حضرت مریم(س) در قرآن کریم و تبیین اهمیت و ضرورت بررسی روایتشناختی آن، به روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس نظریهٔ ژپ لینتولت و آراء علامه طباطبایی(ره) انجام شده است. این پژوهش درصدد است تا نوع، ساختار و طرح روایت داستان را مشخص کند همچنین نشان دهد که چگونه چنین تحلیلی میتواند به تقویت دیدگاههای مفسّران، بهویژه در تفسیر المیزان، بینجامد. نتایج پژوهش نشان میدهد که در روایت داستان حضرت مریم(س)، انواع شیوههای روایی از سوی دانای کل به شکلی ناهمگون و با رویکردی تلفیقی متننگار و کنشگر به کار رفته است؛ بهگونهای که گاه تمرکز بر راوی و گاه بر کنشگران داستان قرار میگیرد. راوی، هرچند از شخصیتهای داستان نیست، اما با قرار گرفتن در بیرون روایت، گاه با تمرکز بر خود و گاه با توصیف اعمال و نقشهای شخصیتها، وجه هدایتگرانه خود را آشکار میسازد. طرح داستانها کامل است و بیشتر اوقات عاملی اخلالگر وضعیت آغازین را بههم میزند که پس از کشمکش، نیرویی سامانبخش، اوضاع را به حالت نخست بازمیگرداند. هرچند ماجرای حضرت مریم(س) در چند سوره آمده، گردآوردن اجزای آن ساختاری منسجم و خطی با روابط علّی و معلولی روشن پدید میآورد. بازخوانی این روایت بر پایه نظریه ژپ لینتولت، دیدگاههای تفسیر المیزان را نیز استحکام میبخشد و توان بالای این نظریه را در تحلیل متون دینی نشان میدهد.